دسته‌ها
اشعار

شعر گل نرگس

گل نرگس كجايي تو ، چراجانم نمي آيي ؟

دراين غمزار دنيايي چرا صد گل نمي كاري

 

بيا و پر گلستان كن ، گل نرگس كه رعنايي

فداي قدّ رعنايت گلستان را تو زيبايي

 

قدم برچشم بيمارم بنه زين پس كه مي آيي

نما خوشبو مشامم را از آن الطاف والايي

 

نشان از بي نشاني ها نشان برديده ي جانم

حديث آشنايي ها تو برپاكن كه رعنايي

 

رود از ديدگان خوابم كه هر لحظه تو مي آيي

نمي خوابم كه مي آيي ، نمي دانم كه مي خوابي

 

خجالت مي كشم هر دم ازآن چشمان پرنورت

چو مي دانم نمي بينم ، چو مي بينم نمي آيي

 

گل نرگس چه رعنايي ، چه والايي ،چه زيبايي

يقين دانم كه مي آيي،كه مي آيي،كه مي آيي

دسته‌ها
اشعار

9/9/99

نمی دانم چرا این دل فراری است

تو گویی قلب من مثل قناری است

حدیث آشنا کرده فراموش

همیشه اشک من ابر بهاری است

****

بیا و یک نظر بنما بر این دل

فراموشش مکن منزل به منزل

شبش را روز گردان مثل خورشید

فروزان کن برایش نور امید

مران او را تو از این خطه بیرون

غلام دل شود پروانه مجنون

سفیر عشق را گو تا بیاید

یکی حلقه به دست او نماید

ببرد از همه هستی دنیا

بشوید جان خود مانند دریا

********

حدیث دلبری ها را رها کن

غم پیمانه روز جزا کن

*********